عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
681
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
1101 من وثق بانّ ما قدّر له لن يفوته استراح قلبه : هر كه اعتماد داشته باشد به اين كه هر چه برايش مقدّر شده است از وى فوت نمى شود دلش آسوده مى گردد ( و كمتر حرص مى زند ) . 1102 من اصرّ على ذنبه اجترى على سخط ربهّ : هر كه بر گنهكاريش اصرار ورزد بر انگيزش . خشم بر پروردگارش دليرى كرده است . 1103 من اشتغل به غير ضرورته فوتّه ذلك منفعته : هر كه بكارى كه لازمش نيست مشغول گردد سود آن كار از دستش برود . 1104 من اكثر من ذكر الموت قلّت فى الدّنيا رغبته : هر كه بسيار به ياد مرگ باشد رغبتش به دنيا كم مى گردد . 1105 من حفر لأخيه بئرا اوقعه اللّه فيه هر كه براى برادرش چاهى بكند خدا خودش را در آن چاه مى افكند . 1106 من ساء تدبيره كان هلاكه فى تدبيره هر كه تدبيرش بد باشد هلاكتش در همان است . 1107 من اكثر من ذكر الأخرة قلّت معصيته هر كه بسيار به ياد آخرت باشد گناهش كم است 1108 من ملك شهوته كملت مروتّه و حسنت عاقبته : هر كه شهوتش را مالك شود ( و نفس اماّره را به بند فرمان در كشد ) مردى است به تمام معنى مرد و خوش عاقبت . 1109 من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته : هر كه نفس خويش را عزيز و گرامى دارد شهوت و آرزو پيشش خوار است . 1110 من ناقش الأخوان قلّ صديقه : هر كه در كار برادران خرده گيرى كند دوستش كم گردد ( و ياران پا از درش بكشند ) . 1111 من ساء خلقه قلاه صاحبه و رفيقه هر كه خويش زشت باشد دوست و يارش دشمنش گردد 1112 من زلّ عن الطّريق وقع فى حيرة المضيق هر كه از راه بلغزد ( و از طريق حق بباطل مايل گردد ) در سرگردانى و تنگى و فشار واقع گردد . 1113 من دعاك الى الدّار الباقية و اعانك على العمل لها فهو الصّديق الشّفيق : هر كه تو را بسوى سراى پايدار آخرت بخواند و به كار كردن براى آخرت ياريت كند پس او دوست مهربان تو است ( دوستيش را از دست مده ) .